- دل گفت فروكش كنم اين شهر به بويش
- بيچاره ندانست كه يارش سفري بود
-
واژه نامه
- دل :
سرچشـــمه جريـــان خون در بــدن است
- سفري :
عازم سفر، رفتني وكنايه از مردني
English Translation :
(My) heart said: " In hope of her in this city, I will sojourn:"
First Mesra Translation:
Helpless, it knew not that its friend, a traveller-- was.
Second Mesra Translation:
شرح بيت
**- دل گفت كه به اميد لطف او در اين شهر اقامت كنم ; بيچاره نمي دانست كه يارش عازم سفر است ،فروكش كردن : اقامت كردن در جائي ،به بويش : به اميدش كه ايهامي هم به بوي تن و آرايش معشوق در معناي واقعي آن دارد،سَـفري : عازم سفر، رفتني و كنايه از مردني ،مي گويد دل مي خواست به اميد لطف يار در شهر او مقيم شود، نمي دانست كه يار عزم سفر دارد،فروكش كردن به قرينه بو ايهامي به معني در سينه فرو بردن دارد، و با اين معني ، مفهوم بيت اينكه : چون بوي يار در شهر پيچيده بود، دل مي خواست همه شهر را در سينه فرو كشد،به طوريكه از ابيات بعدي معلوم مي شود اين يار در گذشته است ، و از اين جهت كلمه سفري در اين بيت اشاره به سفر آخرت دارد، **