- از دست برده بود خمار غمم سحر
- دولت مساعد آمد و مي در پياله بود
-
واژه نامه
- خمار :
ملالـــــــت ودردســـــري كه پس از نشئه شــــــــراب حاصل مــي شود، شراب زدگـــــي
- سحر :
افســون ، جـذابـيت و فـريـبـنـدگــي خـــاص
English Translation :
In the morning, grief's languor had overpowered me:
First Mesra Translation:
Fortune became prosperous; in the cup, the wine (of union with the true beloved; wine, life-giving)-- was.
Second Mesra Translation:
شرح بيت
**- سحرگاه ، اندوهي شبيه خماري مرا رنج بسيار مي داد; بخت مساعدت كرد، و در پياله شراب بود ـ كه مرا از خماري غم رهانيد،از دست بردن : پريشان كردن ، نابود كردن ،خمار غم : غمي كه به خماري شباهت دارد، **