- گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
- يارب اين قلب شناسي ز كه آموخته بود
-
واژه نامه
- خرقه :
خرقه در لغت به معني پاره و قطعه اي از جامه است ودر اصطلاح صوفيه عبارتست از جامه اي پشمين كه غالباّ از پاره هاي به هم دوخته فراهم آمده است
- قلب :
دل ، بدلي و تـقـلبي
English Translation :
He spake, and sweetly spake:--" Hafiz! go; and burn the Khirka: "
First Mesra Translation:
O Lord! from whom, this (power of) base-coin recognizing (is it that) he-- had learned?
Second Mesra Translation:
شرح بيت
**- گفت و چه خوب گفت كه حافظ برو خرقه زهد خود را بسوزان ; خدايا اين قلب شناسي را از چه كسي ياد گرفته بود،خرقه سوزاندن مراد سوزاندن خرقه زهد و تقوي است ، مقصود اينكه ترك زهد و تقوي كن و خرقه را كه نمودار زهد ريائي است بسوزان تا آثار گذشته را محو كني و ديگر هوس بازگشت نكني ،قلب شناسي : شناختن سكه بدلي يا شناختن دل و مافي الضمير، به اعتبار اينكه قلب را سكه قلب يا دل معني كنيم ; و هر دو معني در بيت قابل تعبير است ، اگر قلب شناسي را شناخت سكه تقلبي معني كنيم مفهوم شعر اين است كه از كجا فهميده بود كه اعمال من مثل سكه تقلبي است و حقيقتي ندارد، و اگر به معناي شناخت ضمير بگيريم مفهوم شعر اينكه از كجا اسرار ضمير مرا مي دانست ،و به هر حال معني بيت اينكه به من گفت برو خرقه زهد را بسوزان ، او از كجا مي دانست كه زهد من ظاهري است و حقيقت ندارد و خرقه آن لايق سوختن است ـ از كجا كارهاي تقلبي را مي شناخت يا از دلم اطلاع داشت ،**