- آن كشيدم ز تو اي آتش هجران كه چو شمع
- جز فناي خودم از دست تو تدبير نبود
-
واژه نامه
- تو :
از ضماير سمبليك حافظ است كه گاه فقط با يك معشوق زنده و زيـبا از نوع انسان ، وگاه با خداي عرفاني ــ اصل وحدت وجود ــ قـابل انطباق است ، و گاه مستعار بديع و گسترده اي است كه هردو مفهوم را در بر مي گيرد
- تو :
از ضماير سمبليك حافظ است كه گاه فقط با يك معشوق زنده و زيـبا از نوع انسان ، وگاه با خداي عرفاني ــ اصل وحدت وجود ــ قـابل انطباق است ، و گاه مستعار بديع و گسترده اي است كه هردو مفهوم را در بر مي گيرد
English Translation :
O fire of separation! from thee, that I endured that, candle-like,
First Mesra Translation:
Save self-destruction, by thy hand, a plan for me-- was none.
Second Mesra Translation:
شرح بيت
**- اي آتش دوري ، از دست تو چنان رنجي كشيدم كه براي خلاص شدن از آن غير از اينكه مانند شمع نابود شوم چاره اي برايم نمانده بود،شمع وقتي از سوختن خلاص مي شود كه تمام شده باشد، يعني سراپا سوخته باشد، مي گويد من از آتش دوري تو چنان رنجي كشيدم كه براي رهائي از آن چاره اي نداشتم جز اينكه مانند شمع سراپا بسوزم و نابود شوم ، فقط سوختن و تمام شدن توانست مرا از رنج هجران خلاص كند، **