- شد لشكر غم بي عدد از بخت مي خواهم مدد
- تا فخر دين عبدالصمد باشد كه غمخواري كند
-
English Translation :
Countless, became grief's army, From fortune, I seek aid.
First Mesra Translation:
Until, perchance, consolation Fakuru-d-Din Abdu-s-Samad may make.
Second Mesra Translation:
شرح بيت
**- لشكر غم از شماره گذشت ، از بخت ياري مي خواهم ; تا شايد فخر دين عبدالصمد به من التفاتي كند و مرا از غم برهاند،با در نظر داشتن اين نكته كه شاعر معمولاً در ذكر نام بزرگان معاصر، عنوان و لقب مركب آنها را تجزيه مي كند، و از آنها صفت و عبارتي مي سازد، چنانكه في المثل از نصره الدين شاه يحيي ، نصرت دين مي سازد (گر نكردي نصرت دين شاه يحيي از كرم )، و برهان الدين را، برهان ملك و دين (برهان ملك و دين كه ز دست وزارتش )، و جـلال الـدين تـورانشـاه را جلال الحق والـدين (جلال الحق والدينم ) مي گويد، ابتدا چنين تصور مي رفت كه فخر دين عبدالصمد هم نوعي بيان توضيحي از فخرالدين عبدالصمد باشد، بنابراين براي يافتن چنين نامي در زمان شاعر به منابع مختلف رجوع شد ولي چيزي به دست نيامد، حتي دكتر غني كه درباره معاصران حافظ در تاريخ عصر حافظ توضيحاتي داده در اين مورد مطلقاً ساكت است ، اما اگر از فخر دين به عنوان يك لقب صرفنظر كنيم و فقط معني آن را در نظر بگيريم عبدالصمد نامي كه در عصر حافظ مي زيسته و مي تواند حائز چنان مقامي باشد كه مورد نظر شاعر قرار گيرد مولانا بهاءالدين عبدالصمد بن عثمان البحر آبادي الاسفرايني است كه به نوشته شدالازار از علماي بزرگ قرن هشتم در شيراز است ، معاصر حافظ بوده ، در 687 در گذشته ، و صاحب تأليفاتي از جمله كتاب مكارم الشريعه و كتاب شرح العقايد در توضيح عقايد مولانا عضدالدين ايجي است ، عليهذا فخر دين اين بار فخر دين نيست بلكه توصيفي است از مولانا عبدالصمد الاسفرايني كه مقام علمي او را مايه فخر دين دانسته است ،از جمله منابعي كه براي يافتن هويت فخرالدين عبدالصمد نامي به آن رجوع شد كتاب حافظ ِ شيرين سخن از استاد معين است ، در اين كتاب براي فخرالدين عبدالصمد بابي گشوده شده ; ولي علامت سؤال بزرگي ذيل آن گذاشته شده بدون آنكه توضيحي در آن باره آمده باشد، ظاهراً استاد معين نيز از اين اشتباه كه مراد از فخردين ، فخرالدين است و فخرالدين عبدالصمد مجموعاً يك نام است ، مصون نمانده است ، **