- حاليا عشوه ناز تو ز بنيادم برد
- تا دگر باره حكيمانه چه بنياد كند
-
واژه نامه
- تو :
از ضماير سمبليك حافظ است كه گاه فقط با يك معشوق زنده و زيـبا از نوع انسان ، وگاه با خداي عرفاني ــ اصل وحدت وجود ــ قـابل انطباق است ، و گاه مستعار بديع و گسترده اي است كه هردو مفهوم را در بر مي گيرد
- عشوه :
فريــب ، ناز و غمزه
English Translation :
Now, me from foundation, love's glance for thee hath taken:
First Mesra Translation:
Let us see, again, what thy sage-like thought-- maketh.
Second Mesra Translation:
شرح بيت
**- حالا عشوه و دلربائي تو مرا بي قرار ساخت ; تا ببينيم بار دگر اين عشوه گري از روي عقل و تدبير چه فكري براي من خواهد كرد، **