- گوي خوبي كه برد از تو كه خورشيد آنجا
- نه سواري است كه در دست عناني دارد
-
واژه نامه
- تو :
از ضماير سمبليك حافظ است كه گاه فقط با يك معشوق زنده و زيـبا از نوع انسان ، وگاه با خداي عرفاني ــ اصل وحدت وجود ــ قـابل انطباق است ، و گاه مستعار بديع و گسترده اي است كه هردو مفهوم را در بر مي گيرد
English Translation :
From thee, who taketh the ball of beauty, when (even) the (refulgent) bun here
First Mesra Translation:
Is not a horseman, that in his hand, a rein (of choice)-- hath?
Second Mesra Translation:
شرح بيت
**- چه كسي مي تواند گوي زيبائي را از تو ببرد زيرا در عرصه اين بازي عنان از دست خورشيد هم خارج است ،گوي و سوار اشاره به بازي چوگان دارند و گوي بردن كنايه از پيروز شدن بر حريف است ،مي گويد خورشيد كه چون سوار چابكي بر اوج آسمان مي رود نمي تواند در مسابقه جمال بر تو پيروز شود; زيرا در برابر جمال تو چنان مجذوب مي شود، كه عنان اسب ازدستش خارج مي گردد،**