• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
کد: 1134864

پرسش

<p>سلام</p>
<p>من حدود 7 ماه طلاق گرفتم&nbsp; و الان ازدواج کردم&nbsp; باداشتن 2 پسره سوم ابتدائی و سوم راهنمائی&nbsp; میخواهم&nbsp; در روابط&nbsp; اجتماعی و گفتاری&nbsp; باهم دیگر (من باهمسرم و همسرم بامن و همسرم با بچه ها&nbsp; و بچه ها باهمسرم و من بابچه ها و بچه ها بامن ) رابطه مناسبی داشته باشیم&nbsp; لطفا&nbsp; راهنمائی فرمایید</p>
<p>البته&nbsp; لازم باشه حضوری هم&nbsp; شرکت میکنیم</p>
<p>باتشکر</p>

پاسخ

باسلام
کاربر گرامی سوال تان بسیار کلی است و شامل موارد متعدد است. قطعا با این سبک سوال پرسیدن نه من می توانم خیلی دقیق پاسخگوی نیاز شما باشم و احتمالا شما هم به همه پاسخهای مورد نظر خود نمی رسید.
توصیه می کنم در باره موضوعاتی که مطرح کردید حتما مطالعه کافی داشته باشید و در برخی موارد که با بن بست مواجه شدید از مشاور کمک بگیرید.
من در ادامه سعی می کنم کمک تان کنم تا با ورود به یک زندگی جدید بتوانید هماهنگی لازم را با همسر جدیدتان داشته باشید تا تاثیری مثبت بر فرزندان گذاشته و از طرف دیگر رابطه تان با همسرتان هم مستحکم گردد.
برای ایجاد پل ارتباطی و پر كردن شكاف بین ما و فرزندمان باید سعی كنیم كه خودمان را جای آنها بگذاریم و از دیدگاه و منظر آنها به دنیا نگاه كنیم، باید یادمان باشد كه قبل از هرگونه واكنش كمی تامل كنیم؛ ببینیم چرا فرزندمان رفتار خاصی دارد و یا چرا این توجیه و تفسیر خاص را دارد.
البته تمام والدین درباره تربیت فرزندان با هم جر و بحث می کنند(خصوصا شما که در هر حال شرایط خیلی خاص تری دارید و حتی یکی از فرزندانتان در دوران نوجوانی به سر می برد) .
ولی وقتی زوجین تصمیم بگیرند که تربیت فرزندان را با همکاری هم بر عهده بگیرند، مهمترین اقدامی که آنها می توانند در قبال هم انجام دهند عبارت است از چگونه صحبت کردن درباره استرس ها و تنش ها و اختلاف نظرها با هم.
درست است زمانی که شما هر دو خسته و یا پرمشغله هستید حفظ و تداوم یک تعامل خوب دشوار است اما این دقیقا باارزش ترین تلاشی است که شما می توانید برای جلوگیری از بزرگ شدن موضوعات کوچک و کم اهمیت؛ و تبدیل شدن شان به مشکلات بزرگ انجام دهید. ضمنا فرزندان با ملاحظه سبک برخوردی والدین پیرامون مشکلات می آموزند که چطور اختلافات و مشکلات را حل و فصل کنند. تحقیقات نشان می دهد که موارد ذیل برای دست یابی زوجین به احساس نزدیکی(در تربیت فرزندان) مهم هستند:
- اعتقاد و باور داشتن بر اینکه همسرتان توانایی یک والد خوب شدن را داراست.
- قدردانی و تشکر و احترام گذاشتن به همسرتان و همراهی وی در چالشهای مختلف زندگی روزمره
- حمایت کردن از تصمیمات و سخت گیری های والدین گونه همدیگر (حتی اگر شما به طور صد درصد با آنها موافق نیستید)
- تحقیر نکردن همسرتان از طریق سرزنش و نکوهش و انتقاد کردن از او
- تقسیم کردن مهربانه و دوستانه مسئولیت و کارهای خانه
- احترام گذاشتن و حمایت کردن از تصمیمات همسر
- مشارکت و درگیر شدن با یکدیگر در روند رشد و تعالی فرزندان
- با هم (مانند یک گروه) کار کردن و فهم و تشخیص پیشرفت همسر در ایفای نقش والد بودن
هیچگاه ر زندگی سعی نکنید به انتقاد و نکوهش همدیگر بپردازید بلکه مهم تشخیص احساساتی است که سبب می شود احساس اتحاد و یکی بودن بکنید نه احساس تنهایی و در مرحله بعد کار کردن روی این احساسات.
لذا مثلا اگر کارهای منزل به طور دوستانه و منصفانه میان تان تقسیم نشده؛ وقت ان است که سعی و تلاش کنید، فکر کنید و دنبال راهی یا کاری بگردید که با انجام آن قادر شوید کمی شرایط را بهبود ببخشید. گاهی اوقات گوش دادن به یکدیگر و کمی تغییرات کوچک تفاوت های بزرگی ایجاد می کنند.
ممکن است احساس کنید که شما قادرید بیشتر اوقات از همدیگر پشتیبانی کنید اما همواره مسایل خاصی هست که همیشه روی آن توافق ندارید. به عنوان مثال برخی موضوعات نظم و انضباط مثل ساعت خواب بچه ها، ساعت مراجعه بچه ها به منزل، دوستان خاص و ویژه داشتن، تکلیف درسی و ...
در این موارد تلاش کنید بفهمید چرا اینها نقاط کور و گره ارتباط شما با همسرتان هستند. ممکن است یکی از شما بیش از دیگری نگران برخی مسایل باشد. اگر می توانید نسبت به ترس یا نگرانی پشت یک تصمیم انضباطی خاص، صادق باشید. ممکن است بتوانید در این موضوع خاص به طرز تفکر مشابهی دست بیابید. به یاد داشته باشید لازم نیست روی همه چیز توافق کنید آنچه مهم است این است که در طرز برخورد با فرزندان و موضوعات مربوط به آنها متحد باشید. اعتقاد داشتن به توانایی تان مهمترین جنبه کار گروهی والدین است. بنابراین شروع کردن با موضوعاتی که بیشتر نسبت به آنها خوش بین و دلگرم هستید بهتر است. همیشه در زندگی فراز و فرود هست اما زوجینی که معتقدند می توانند موفق شوند به احتمال بیشتری می توانند پس از برخورد با یک مشکل به عقب بازگردند و کارها را درست مدیریت کنند.
فرزندان شما باید بدانند که در این خانه مقررات ثابت است و نوعی ثبات ضمنی را در فضای خانه احساس کنند نه اینکه به این نتیجه برسند که مقررات مادر با مقررات پدر متمایز است .
با تشکر از تماس شما


مشاور : خانم عطاريان | پرسش : دوشنبه 5/12/1392 | پاسخ : جمعه 9/12/1392 | | ديپلم | 41 سال | مشاوره پس از ازدواج | تعداد مشاهده: 142 بار

تگ ها : طلاق زندگی مجدد فرزند پروری اصلاح روابط

مشاوره های مرتبط

با سلام

۵ سال است با همسرم که از استان خوزستان می‌باشد ازدواج کرده‌ام و در خوزستان ساکن شده‌ایم. در زمان تعطیلی کاری من، برای دیدار با خانواده‌ام به شیراز سفر می‌کنیم که این امر همیشه باعث ناراحتی همسرم می‌شود و اعتراض می‌کند که همیشه برای سفر باید به شیراز بریم. طی ۵ سال زندگی مشترکمان، همسر و خانواده‌ام ارتباط صمیمی با هم ایجاد نکرده و روابطتشان معمولی بوده است و این نیز باعث گلایه همسرم می‌شود.
در نوروز ۹۵ همسرم باردار بودند و نتوانستم به شیراز برویم، این شرایط خانواده‌ام برای دیدار به خوزستان آمدند که باعث ناراحتی شدید همسرم شد و طی چند روز حضور مهمانان حتی چند دقیقه هم با آنها گفتگویی نکرد.

پس از تولد پسرم، فقط یک بار به دلیل بیماری و فوت پدرم به شیراز رفتیم ،بعد از آن همسرم به بهانه و دلایل مختلف از سفر به شیراز سرباززد و خانواده‌ام برای دیدن فرزندم به منزل ما آمدند و در این مدت نیز همسرم فقط به تهیه غذا مشغول بود و بعد از آن در اتاق تنها می‌ماند و گفتگویی با مهمانان انجام نداد.
خانواده‌ام ابراز ناراحتی نکردند اما ناراحتی اشان را حس می‌کردم و باعث شد من از همسرم بسیار ناراحت و از زندگی‌ام دلزده شوم.
همسرم در طول زندگی‌مان به دلیل نداشتن ارتباط صمیمی با خانواده‌ام کنایه میزند که آنها سرد هستند. در طول حضور چند روز اخیر خانواده‌ام دلیل عدم گفتگو با آنها را ناراحتی از آنها بیان کرد و کنایه زد که آنها خونگرم نیستند؛ به او گفتم «تو هم چندان خونگرم نیستی و در این مدت با آنها حرف نزدی» این جمله من باعث ناراحتی شدید او از من شد و با گریه سراغم آمد که حرف بدی به او زدم اما من سکوت اختیار کردم و اکنون دو روز می‌شود که نتوانستم ارتباطی صمیمی با همسرم داشته باشم و او نیز انتظار دارد که با رفتارهای دور از احترامش من عذرخواهی کنم و بگویم حق با اوست.

در این اواخر بیشتر صحبت‌های ما درباره طلاق است و واقعاً درمانده شده‌ایم. فرزندمان تنها ۵ ماه دارد و نمی‌دانم چگونه ارتباطمان را ترمیم و ناراحتی بخاطر رفتارهایش با خانواده‌ام را از دلم پاک کنم؛ این موضوع باعث شده است کاملاً نسبت به او و زندگی بی تفاوت شوم و نیز باعث شده است همسرم مدام به من بگوید که بی احساس و عاطفه هستم البته این جملات را قبلاً هم به من گفته است در صورتی که واقعاً دوستش داشتم اما این اواخر دیگر تحمل زندگی به این شکل را ندارم. اگر کسی از خانواده‌ام بخواهند به دیدار ما بیایند بنده علی رغم میل باطنی‌ام باید به دستور همسرم از آنها بپرسم تا چند روز هستند و اگر این زمان بیشتر از دو یا سه روز باشد باعث ناراحتی همسرم می‌شود که مدام بنده را با حرف و رفتارها و برخوردش آزار می‌دهد.
خواهش می‌کنم کمکم کنید تا بتوانم بهترین تصمیم را بگیرم.

با سلام.من پسری 15 ساله هستم و پدر و مادر من دارن از هم جدا میشن سر چیزای الکی و من و خواهر دو قلوم داریم از این موضوع زجر میکشیم و حتی مادر و پدر من یه مدت (1،2 ماه)از هم جدا زندگی میکردن که شاید بهتر شن.تصمیم طلاق با مادرمه و اصلا پدرم از این طلاق راضی نیس اما مادرم مجبورش کرده اگه میشه یه راهی برای من پیشنهاد کنید که جلوی این طلاق گرفته بشه و اینکه اگه جدا شن من میتونم از دو تاشون دور زندگی کنم ینی نه پیش مادرم برم نه پیش پدرم؟؟ممنون میشم راهنماییم کنید.اگه میشه جوابو به ایمیلم بفرستین(farhad.ro79@gmail.com)

با شوهرم مشکل دارم و تقریبا برای بقای زندگیم میجنگم و احترام و همه چیز بین من و شوهرم از بین رفته و حرمتهای بینمون شکسته شده .خسته شدم و دلم نمیخواهد که زندگیم از هم بپاشه. شوهرم دنبال دوستان و اهمیت به اونهاست اصلا احساس نداره و براش مهم نیست تمام روز تو خونه چه اتفاقی میفته. منم تنهام خسته شدم از این وضع تقریبا ما طلاق عاطفی گرفتیم به خاطر بچه ها .اما من از این وضع خسته شدم لطفا راهنماییم کنید.

سلام..ببنده سوالم سه روز پیش با کد1136586 وارد کردم..امروز با امید اومدم جوابمو بخونم اما دریغ.... باور کنید نمیتونم از خونه برم بیرون درست حسابی وگرنه میرفتم مشاوره حضوری...
خانوادم از ترس اینکه مبادا من بخام برگردم سر زندگیم کلی دارن بهم سخت میگیرن....لطفا راهنماییم کنید ..باور کنید منو همسرم همدیگرو میخایم شرایط همو درک میکنیم ولی از بس من به مشکلاتی که از سمت خانوادم ممکن برامون پیش بیاد همش میخام رابطمو تموم کنم..اما از طرفیم نمیتونم..بعد طلاقم واقعا تو خونه اذیت شدم..همش سرکوفت سرزنش همش کتک..کاش جوری بود که جاشون نمیمون رو بدن و صورتم...
همسرم حتی حاضر شده تمام جهازم خودش بخره..اما خانوادم میگن اون اگه بخاد برگرده باید 400 تا سکه مهرت کنه..هر هزینه ایم تا الان برات کردیم پرداخت کن..حق مسکنم بده به تو...خوب بنده خدا ز کجا بیاره اینهمه شرط و شروط انجام بده..من خودم دلم باش میسوزه....
لطفا راهنماییم کنید.جواب سوالم بدید زودتر..خواهش میکنم

با سلام من حدود 9 سال پیش تو دانشگاه با شوهرم آشنا شدم بعد از 4 سال رابطه عاشقانه بعد از درخواست من برای ازدواج رابطه مون به بهانه بیکاری تموم کردیم من تو اون مدت خیلی ناراحت بودم و عذاب میکشیدم چند بار با گریه و زاری باهاش تماس گرفتم بعد گذشت چند ماه اود گفت دلیل جداییم رابطه پیدا کردن با دختر عمه مم بود الان پشیمونم کمکم کن تا اون رابطه رو تموم کنم میخوام دوباره با تو باشم گفتم باشه بعد از گذشت چند ماه به محض اینکه سرکار رفت اومد خواستگاریم الان بعداز گذشت چهار سال و نیم از ازدواجمون تحمل کردن اخلاقهای خیلی زشتش دختر عمه ش اومده بهم میگه ما از دوران نامزدی تون باهم ارتباط داریم و به من گفته با جادو مجبور به ازدواجم کرده و منتظرم تو یه فرصت توافقی ازش طلاق بگیرم و تورو بیارم به زنم احساس ندارم و تورو دوست دارم منم بعد از اون جریان بهش گفتم چندنفر بهم خبر دادن به من خیانت میکنی اونم با پرویی زد زیر همه چی ولی چون دخترعمه ش خیلی التماس کرد اسمی از او نیاوردمخواهش میکنم به من بگید چکار کنم ترکش کنم یا دوباره بهش فرصت بدم آیا کار اشتباهی کردم همه آنچه را میدونستم بهش نگفتم و خودمو بی خبر از اون شخص که باهاش رابطه داره نشون دادم .خواهش میکنم جواب سوالم تو بخش عمومی بدید

UserName