• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
کد: 1117395

پرسش

با سلام ممنون از پاسخ قبلی، در ادامه باید عرض کنم که این خانواده با کسی رفت و امد ندارند، تنها افرادی که به منزل انها مراجعه می کنند،پدربزرگ و مادربزرگ یعنی پدر و مادر، مادر شوهر من هستند. همسر من در مقابل واکنش من به این بی تفاوتی خانواده اش، به شدت از آنها حمایت میکند، و هیچ حقی به من نمیدهد که گاهی حس میکنم ارزشم زیر سوال رفته و او و خانواده اش ارزشی برای من قائل نیستند و بدترین بخش این است که من رو مجبور به ارتباط تلفنی با آنها کرده یعنی سعی در ایجاد ارتباط بصورت یکطرفه و تحت فشار گذاشتن من دارد،مشکل من این است که با این مسائل به سختی کنار میام و حس میکنم ارزشم زیر سوال رفته اما همسرم اعتقادی به این قضیه نداشته و چندین بار گفته که ارزشت پابرجاست

پاسخ

با سلام
کاربر گرامی ، مشکل شما با همسرتان هست ، در حقیقت او خیلی فعال و قاطع برخورد نمیکند و بدین شکل نتوانسته حریم شما را مشخص کند .لذا بهتر هست برای حل وفصل این مشکلات جلسات مشاوره حضوری به همراه همسرتان داشته باشید . قاعدتا اگر همسر شما بتواند حریمها و مرزها را درست رعایت کند ، خیلی از این مشکلات کم میشود .
موفق باشید

مشاور : خانم بهرامی | پرسش : يکشنبه 19/8/1392 | پاسخ : دوشنبه 20/8/1392 | | فوق ليسانس | 26 سال | مشاوره پس از ازدواج | تعداد مشاهده: 377 بار

تگ ها : همسر خانواده همسر ارتباط

مشاوره های مرتبط

باسلام وخسته نباشید بنده 5ماه پیش ازدواج کردم وقبلا یه دوست پسرداشتم که باهاش تلفنی حرف می زدم وایشان 45سال دارند حالا پس از سه ماه به نامزدم تلفن کرده وگفته که من بااون رابطه داشتم وتو چرا با یه دختر هرزه ازدواج کردی و من در بدنم یه علامت داشت که من برای درمان به دکتر میرفتم که به اونم گفته بودم واون علامت رو هم به نامزدم گفته و موقعی که با اون آقا حرف میزدم یه خط تلفن هم بهم داده بود که باهاش حرف میزدم واون خط رو هم شکستم حالا نمیدوم دیگه چی گفته نامزدمم خیلی ناراحت هست وخانواده نامزدم هم میدونن ومنم زیر بارنرفتم گفتم میخاد زندگیمونو بهم بزنه حالا من موندم چکار کنم به نامزدم چی بگم آیا از اون آقا شکایت کنم لطفا من راهنمایی کنیدببخشید من قبلا این سوال وکردم ولی رمز عبورم رو گم کردم ممنون از لطفتون

چند سال است که ازدواج کرده ام و به تازگی صاحب فرزندی شده ایم. همسرم بسیار لجباز و شلخته است و در کارهای منزل و نگهداری از فرزندمان به من کمک نمی کند مدام درخانه یا خواب است یا تلویزیون نگاه می کند و میگوید حق با تو است اما من خسته ام کار دارم تو زیاد غر می زنی و اگر کاری انجام دهددر نهایت بی دقتی است مخصوصا در خصوص بچه که خیلی حرص میخورم و اصلا به او اعتماد ندارم. لطفا کمکم کنید.

با شوهرم مشکل دارم و تقریبا برای بقای زندگیم میجنگم و احترام و همه چیز بین من و شوهرم از بین رفته و حرمتهای بینمون شکسته شده .خسته شدم و دلم نمیخواهد که زندگیم از هم بپاشه. شوهرم دنبال دوستان و اهمیت به اونهاست اصلا احساس نداره و براش مهم نیست تمام روز تو خونه چه اتفاقی میفته. منم تنهام خسته شدم از این وضع تقریبا ما طلاق عاطفی گرفتیم به خاطر بچه ها .اما من از این وضع خسته شدم لطفا راهنماییم کنید.

با سلام وخسته نباشید.مدت 2سال است ازازدواج بنده باهمسرم که فردی تقریبا متدین وآشنا به قواعد واحکام اسلامی است میگذرد،دراین دوسال همیشه با همسرم برسرموضوع سهل انگاری ایشان در نماز مشکل داشتم وهمیشه جروبحث داشته وبه نتیجه ای نرسیده ایم،ایشان چندروزی یکبار دست وپاشکسته نمازمیخواند.من در طول این مدت از هر دری وارد شده ام اما متاسفانه نتیجه ای نگرفته ام.لطفا بنده را راهنمایی که چگونه با این مسئله کنار بیایم.با تشکر

با سلام و خسته نباشد.2 ساله ازدواج کردم.احساس میکنم سنگدل تر از شوهر من هیچ کسی تو دنیا پیدا نمیشه.اگه مثه ابر بهار جلوش گریه کنم ذره ای غصه نمیخوره..اگه 100 روز باهاش قهر باشم به خداوندی خدا یک بار نیومده از دلم در بیاره.اگه کاری کنه و من ناراحت باشم اصلا به روی خودش نمیاره.اگه جامو ازش جدا کنم نمیاد بگه بیا سرجات بخوابو خیلی راحت میخوابه.به خدا من همه زندگیمو براش گذاشته م.من کلا آدم مهربونو با محبتی هستم ولی وقتی میبینم اینجوری جواب محبتام داده میشه کفری میشم چون هیچ کسی نیست که باهاش حرف بزنم هی میریزم تو دلم هی اشک میریزم ولی اون کگشم نمیگزه و اصلا از ناراحتی من ناراحت نمیشه.وقتی عصبانیمو از شدت حرفایی که تو دلم گیر میکنه و بی اعتنایی اون جیغ میکشم بهم میگه تو موجیو روانی هستی باید بری دکتر...اینقدر خودشو جلو خونواده من خوب نشون داده که من هروقت ازش برای مامانم گفتم همیشه حقو به اون دادن...آه خدا...بعضی وقتا از محبتایی که بهش میکنمو بعد جوابمو اینجوری میگیرم از سادگی خودم بدم میاد.از من توقع داره تا سر کوچه میرم بهش خبر بدم هرکاری میکنم اون باید در جریان باشه .ولی خودش منو از هیچ چی باخبر نمیکنه و بارها شده که خیلی چیزا رو از بقیه که میشنوم باورشون نمیشه که شوهرم به من نگفته و وقتی ازش میپرسم میگه قرار نبود به کسی بگم و یعنی من براش کسی هستم نه همسرش.تا چشمش به کسی میفته میبینی تمام انرِژیو خنده هاشو میذاره واسه اونا و تا من یه کلمه باهاش صحبت کنم یا خسته است یا حوصله نداره و میبینی یکدفعه بهم میپره و با یه لحنی حرف میزنه انگار من کلفتشم. بهش میگم تو چرا به من که میرسی اینجوری میشی همیشه هم در جوابم میگه تو ناراحتم میکنی....به خدا نمیدونم چیکار کنم به هیچ کسیم نمیتونم حرفی بزنم.با خودش هم نمیشه اصلا صحبت کرد خیلی کینه ایه سر هر چیزی قهر میکنه و اگه بخوام باهاش حرف بزنم به دعوا کشیده میشه و همیشه هم که حداقل دو هفته ای یکبار با هم بحث میکنیم من کوتاه اومدمو حرفا عین یه تیکه سنگ تو دلم سنگینی میکنه.مهرش از دلم رفته و عشق اولو بهش ندارم.کمکم کنین

<p>باسلام من وهمسرم دوساله ازدواج کردیم همسرم وابستگی شدیدیاشایدهم ترس ازخونوادش داره بطوریکه اگرخانوادش هررفتاری بامن داشته باشن اصلاحرفی نمیزنه وقتی من به خونشون میرم رفتارخیلی سردی بامن دارن اما همسرم اصرارداره که بایدبری وبااوناصمیمی باشی امااونااصلابامن صمیمی نیستن حتی بامن حرف هم نمیزنن ومدام من رامقصراین سردی رابطه میدونن وهرچی بگن همسرم قبول میکنه.خواهرش بخاطرحرف همسرم به من بددهنی کرداماهمسرم اصلابراش مهم نیست وروزبروزرابطشون صمیمیترمیشه.وبه خونوادش اجازه میده هرجوربخوان درموردمن حرف بزنن.همسرم اخلاق دیگه ای که داره اینه که مدام به فکرتلافیه مثلااگرمن به برادرم گفتم داداش جون بلافاصله به خواهرش زنگ میزنه واونوخواهرجون خطاب میکنه.لطفابهم بگیدبااین مردچکارکنم.</p>

با عرض سلام خدمت شما كارشناس محترم
سال نو مبارك
خدمت شما عارضم بنده در مواقع خشم و عصبانیت قدرت كنترل خود را از دست می هم. حتی گاهی مسایل پیش پا افتاده و جزیی مرا به شدت تحریك می كند.
الان حدود یك سال و نیم است كه ازدواج كرده ام . احساس می كنم این قضیه روی زندگی مشتركم تاثیر گذاشته است. سر هر چیز كوچكی كه ذره ای وفق مراد من نیست عصبانی شده و سر همسرم خالی می كنم.
علی الخصوص اینكه شوهرم در مواقع خشم من به ارامی دراز كشیده و كاری با من ندارد و این قضیه خشم مرا صد چندان می كند.
همسرم را خیلی دوست دارم و همیشه انتظار دارم كارهایی را كه من می خواهم انجام دهد.
این حس خشم را در محیط خانه بیشتر دارم تا سركار . حتی سركار عده ای مرا به عنوان فرد آرومی می شناسن.
لطفا راهكاری به بنده ارائه دهید.

با سلام شوهرم هرچی پول در میاره میده به بابا مامانش ما هر دو کارمند بانک هستیم. بهش هم میگم جمع کن خونه بخریم و عروسی بگیریمم هیچ گوش نمیده. نمیدونم چیکارش کنم. با خانوادم هم میخوام برم بیرون نمیزاره! پولاش را یا خرید واسه خونشون میکنه یا نقد میده به خانوادش! ب یکی از شما مشاوره ها توضیح کامل دادم میگن چرا توضیح دادی! حالا اینم خلاصه بگین من چیکار کنم؟ مشاوره بدون شرح ک بنظر من فایده نداره. یوقت من اشتباه میکنم شما از کجا متوجه میشین وقتی توضیح کافی ندم!

UserName